السيد جعفر السجادي

353

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

در ذهن ما ، حال چگونه است و چگونه حاصل مىشود نمىدانيم فقط مىدانيم كه صورت‌هايى از موجودات عينى در نيروى عالمهء ما حاصل مىشود و علاوه ، ذهن ما به امور معقول و نامحسوس هم آگاه مىشود كه اين‌گونه آگاهىها ديگر به حصول يا حضور صورت آن‌ها نيست و بر ساخته و پرداختهء خود ذهن و نيروى درّاكه است . احكام ما مطابق با ادراكى است كه از محسوسات و معقولات داريم و چه بسا نوع ادراكات ما درست نباشد و آن‌چه در ذهن ما منعكس شده است ، خدعه‌اى بيش نباشد ، اين صورت‌ها كه ما نام آن‌ها را معقولات گذارده‌ايم يا بر ساختهء ذهن‌اند و منشأ خارجى ندارند و يا منشأ خارجى دارند و لكن نمىدانيم كه همان‌طور كه واقعيت دارند در ذهن ما حاصل شده‌اند . كه اين بحث يكى از مباحث بسيار پيچيده و دقيق است كه در مواردى مورد بحث واقع شده است فلاسفه عموما ( فلاسفهء الهى ) گويند عالم تقسيم به چهار عالم مىشود . عالم مجردات عقليه ، عالم مجردات نفسيّه ، عالم مثل و صور معلقه و عالم اجسام . معلومات انسان‌ها تنها صور موجودات عالم محسوس نيست و ما به عالم مجردات هم مىتوانيم علم پيدا كنيم و عقول انسانى در مرحلهء كمال به عقل فعّال اتصّال مىيابد و از طريق عقل فعّال به جهان مجردات و عالم مثل علم پيدا مىكند و به تمام آن‌چه در آن عوالم است . خلاصه سخن اين‌كه معلوم بالذات و بلا واسطه همان ذهنيات است و آن ذهنيات واسطهء در علم است به خارج محسوس و يا علم مجردات ، و امور خارج از ذهن ما معلوم بالعرض ما هستند كه از طريق همان ذهنيات به آن‌ها آگاه مىشويم عده‌اى و از جمله ملا صدرا گويد اصولا اين ذهن ماست كه خلاق است كه متصوّر به صور معلومات مىشود و به عبارت ديگر نفس ما متطور به اطوار مختلف مىشود پس عالم و علم و معلوم يكى است . ملا صدرا گويد چنان به نظر مىرسد كه علم از آن‌گونه حقايقى است كه وجودش عين ماهيت آن است و بنابر اين قابل تعريف نيست زيرا جنس و فصل ندارد و بنابر اين تعريف علم به رسم است و نه به حد و علم خود اعرف اشياء است زيرا حالت وجدانى نفسانى است كه هر موجود زنده‌اى دانندهء آن را بدون اشتباه در مىيابد يعنى علم نوعى حالت وجدانى است كه هر انسانى « 1 » آن را ادراك مىكند و چيزى اعرف از آن نيست تا بتوان به وسيلهء آن علم را تعريف كرد و هر چيزى به وسيلهء علم تعريف مىشود و چگونه ممكن است كه علم را به غير علم تعريف كرد تنها مىتوان امورى را ذكر كرد كه موجب توجه به آن شود و موجب فزونى كشف گردد و درست به مانند وجود كه آن هم اعرف اشياء است . ملا صدرا گويد ما به اشيايى كه غايب از ما هستند علم حاصل مىكنيم و قهرا علم ما به آن‌ها از طريق تمثّل صورت آنان خواهد بود اين صورت‌ها چگونه حاصل مىشوند . ناگزير بايد بگوئيم ذهن ما خلق مىكند ، در باب وجود گفتيم توهّم معدومات و هم ممتنعات مىتوانند معلوم ما باشند و صورت‌هايى از آن‌ها در ذهن به وجود آيد زيرا ما در آن گونه امور احكامى صادر مىكنيم و مثلا حكم مىكنيم كه اجتماع ضدين و

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 279 به بعد .